
Jinx rain p3
از زبان مرینت :
روی تختم نشسته بودم، وای خدای من یعنی واقعا تموم شد اون هم به این سادگی؟ واقعا؟
_مرینت ل..
+تیکی دلداری نمیخوام اگه فقط یذره تنها باشم شاید بشه باهاش کنار اومد
_باشه مرینت
+ممنونم
چرا باید بین اینهمه آدم این اتفاق ها برای من بیفته. مرینت تو لیدی باگی خودتو کنترل کن آروم باش ابر قهرمان شهر که گریه نمیکنه آروم باش آروم
+هق.. هق هق.. هق
از زبان ادرین:
+بنظرت چیکار میتونم بکنم؟
_درارتباط با چی؟
+خودتو به اون راه نزن پلگ
_خیله خب اول یه تیکه پیر بده انرژی بگیرم
+بیا شیکمو تو این شرایط هم دنبال پنیری-_-
_اومم چه خوشمزست. خب ببین تو مرینت از دست دادی ولی فکر نکنم کت نوار اون رو از دست داده باشه هوم؟
+درسته پلگ چرا به ذهن خودم نرسید. پلگ پنجه ها بیرون
به سمت خونه مرینت راه افتادم میخواستم به در بالکن مرینت بزنم که با صدای گریه ای که شنیدم قلبم هزار تیکه شد من با این دختر چی کردم
عزمم رو جمع کردم و در زدم
بزن ادامه